تبليغاتX
سرزمین عشق
دریای درون

 انسان آگاه بیدار همواره در اندیشه آشنایی به گوهر هستی شگفت خود است که گوید من کیستم، و آغاز و انجامم چیست، و پدید آورنده من کیست؟!
                               سرزمین عشق   
می اندیشد که چه نیرویی در اوست که بر همه هستیها دست می یابد و بر انها چیره می شود؟! در آگاهی به این نیرو کوشش می کند که از هر شناختی برای او ارزنده تر و شایسته و بایسته تر است. و به راستی و درستی این شناخت برای او سرمایه گرانبها و گرامی برای هر شناخت است.

منبع: فرازهایی از مقدمه ی کتاب گنجینه گوهر روان، از اثار علامه حسن زاده آملی

نامه

- فرزند ارجمندم، از اکنون باید بر قدم صدق یوسف صدّیق سلام الله علیه بوده باشد که :

   در جوانی پاک بودن شیوه پیغمبری است
                                              ورنه هر گبری به پیری می شود پرهیزگار
    

- فرزندم! خود را باش. این داعی حسن حسن زاده آملی دینداری متمسّک به ذیل ولایت محمّد و ال محمّد صلوات الله علیهم با دلیل و برهان است، نه به تقلید و اتّباع از این و ان...

- ای فاضل فرزانه و فرهیخته و فرزام! در صنایع انسانها دقّت بسزا بفرما که همه ی انها را دین و ایین است؛ یعنی هر یک را در نحوه ی نگاهداری و اعمال ان برنامه ای خاصّ است که باید بدان برنامه اگاهی داشت و ان صنعت را به دستور ان برنامه به کار برد تا ان صنعت در کارش درست نتیجه دهد، و اگر مطابق دستورش به کار نرود، یکبارگی دچار اختلال و فساد و زوال می شود و مشکلات و حوادث بد پیش می اورد. ان دستور دین ان صنعت است، و هیچ صنعتی بی دین و دینداری پایدار و استوار نمی ماند.

سرزمین عشق

-این همه صنایع برّی و بحری و فضایی شگفت ساخته ی قطرات نطفه اند؛ یعنی قطره نطفه ای در دو کارخانه حیرت اندر حیرت الهی که یکی زهدان مادر عزیز و دیگر همین نشأه گرامی دنیای مشهود ما که رحم دوم است؛ چنان دارای صورت دلنشین و بینش و دانش این چنین شده است که این همه صنایع شگفت از وی به منصّه ظهور رسیده است.

-نخست تأمّل بفرما که چگونه قطره نطفه ای، انسانی این چنینی شده است.

- و پس از ان تدبّر بفرما که چگونه به اختراع این همه صنایع بوالعجب دست یافته است، و سپس تعقّل بفرما که همه صنایع این نطفه را دین و ایین است. ایا ان کس که نطفه ای کذایی را چنین صورت و صنعت دلنشین چیره دست مخترع و مبتکر صنایع حیرت اور به بار اورده است، او را بی دین و بی ایین افریده است؟!

- عزیزم! کشیک نفس بکش تا انسانی الهی شوی، و در عداد مقرّبین در ایی و وارداتی ان سویی عایدت شود.

- و بدان که علم و عمل دو حقیقت انسان سازند و علم، امام عمل است، و اکنون هنگام تحصیل علم و اعتیاد به عمل صالح ان عزیز است، به انتظار فردا مباش که به فرموده ی انسان اگاهی:

در جوانی به خویش می گفتم      شیر شیر است گر چه پیر بود
تا  به  پیری  رسیده ام  دیدم        پیر پیر است گر چه شیر بود

منبع: فرازهایی از کلمه ی ۶۳۵ کتاب هزار و یک کلمه، جلد ششم، از اثار علامه حسن زاده آملی

شناخت


- آن که خود را نشناخت، چگونه دیگری را می شناسد ؟!

- آن که خود را فراموش کرده است، از یاد چه چیز خرسند است ؟!

- آن که می پندارد کاری برتر از خود شناسی و خداشناسی است، چیست ؟!

- آن که خود را برای همیشه درست نساخت، پس به چه کاری پرداخت ؟! 

- آن که در وادی مقدّس من کیستم قدم ننهاده است، خرواری به خردلی.

- آن که از مرگ می ترسد، از خودش می ترسد.

- آن که خود را جدولی از دریای بی کران هستی شناخت، دریابد که با همه موجودات مرتبط است، و از این جدول باید بدانها برسد.
                 ما جدولی از بحر وجودیم همه             ما دفتری از غیب و شهودیم همه
                 ما مظهر واجب الوجودیم همه              افسوس که در جهل غنودیم همه

- آن که به هر آرمان است، ارزش او همان است.

- آن که خود را زارع و مزرعه خویش نداند، از سعادت جاودانی باز بماند.

- آن که کشتزارش را وجین نکند، از گیاه هرزه اسیب بیند.

 سرزمین عشق

- آن که در آثار صفات و اخلاق انسانها، و در احوال و افعال حیوانها دقیق شود، حیوانها را تمثلات ملکات انسانها می یابد. 

- آن که با یاد خدا همدم نیست، آدم نیست.

- آن که از اعتلای فهم خطاب محمّدی سر باز زده است، خود را به مفت باخته است.

- آن که خود را ابدی شناخت، فکر ابد می کند.

- آن که خود را دوست دارد، دیگر آفریده ها را دوست دارد که همه برای او در کارند. 

منبع: فرازهایی از کتاب صد کلمه در معرفت نفس، از اثار علامه حسن زاده آملی

نکات

نکته 141: میبدی در فتح ثالث فاتحه ثانیه آورده است که: شیخ سعد الدین حموی سوار بود و به رودخانه رسید و اسب از آب نمی گذشت امر کرد که آبرا تیره ساختند و به گل آلوده کردند و اسب در حال بگذشت فرمود تا خود می دید از این وادی عبور نمی توانست کرد.

نکته 233: همه ی معارف اسلامی در حد کمال، برای اکثر افراد اعم از درس خوانده و ناخوانده ناشناخته مانده است.

نکته 526: هر چه پخته تر شوی، از خامان نپخته تر شنوی.

نکته 194: گویند ابن فارض وقتی این شعر گفت:
 و بما شاء بی هواک اختبرنی       فاختیاری ما کان فیه رضاکا
یعنی بار الها بهر چه خواهی مرا ازمایش فرما که هر چه رضای تو باشد من همان را می پسندم، به حصر بول مبتلا شد،  و فرمود وی را برداشتند و در کوچه ها می گردانیدند او بدر هر مکتبخانه میرسید بکودکان می گفت عم دروغگوی خود را دعا کنید.

نکته 196: فلسفه حرف می آورد و عرفان سکوت. آن عقل را بال و پر می دهد و این عقل را بال و پر می کند. آن نور است و این نار. آن درسی بود و این در سینه. از آن دلشاد شوی و از این دلدار. از آن خداجو شوی و از این خدا خو. آن به خدا کشاند و این به خدا رساند. آن راه است و این مقصد، آن شجر است و این ثمر آن فخر است و این فقر، آن کجا و این کجا.

منبع: نکاتی از کتاب هزار و یک نکته، از اثار علامه حسن زاده آملی

گنجایش دل

سرزمین عشق

 

آقای عزیز یکی از بزرگان اهل تمیز گفته است: اگر عرش و انچه را که در بر دارد صد هزار هزار برابر ان در گوشه ای از گوشه های دل عارف باالله نهاده شود بدان احساس نمی کند. دیگری گفته است: این بزرگ مرد از گنجایش دل خویش بدانچه یافته است سخن می گوید نه انچنانکه گنجایش دل است. انگاه خود در گنجایش دل عارف بالله سخنی گفته است که این زمان بگذار تا وقت دگر. 

منبع: بخشی از کلمه ی ۲۱۱ کتاب هزار و یک کلمه، جلد ذوم، از اثار علامه حسن زاده آملی

نامه
- آقای من بر خود ببال که گدای ره نشین آن شاهی، و از کسی منال که در سنگر استوار آن بنده پرور جهان پناهی، آن که دردها را درمان کند و تشنگان را سیراب و خستگان را آسایش دهد و شوریدگان را نوازش کند و آوارگان را پناه دهد.

- و چون هر کسی کِشته چند ساله ی زندگیش هست، دل مردگان از مرگ هراس دارند و از کشتزار خود بیزارند...

 سرزمین عشق

- هر که جان به جانان سپرد گوی نیک بختی را ببرد، وگرنه چند روزی چون دیگر جانوران بخورد و بمرد.

منبع: فراز هایی از ص ۵۵ کتاب نامه ها و برنامه ها، از اثار علامه حسن زاده آملی

الهی نامه 1


الهی، چگونه گویم نشناختمت که شناختمت و چگونه گویم شناختمت که نشناختمت.

الهی، اگر چه درویشم ولی داراتر از من کیست که تو دارایی منی.

الهی، تا حال تو را پنهان می پنداشتم و حال جز تو را پنهان می دانم.

الهی، همه گویند خدا کو حسن گوید جز خدا کو.

سرزمین عشق

الهی، خوشا ان دم که در تو گمم!

الهی، انگشتری سلیمانی ام دادی، انگشت سلیمانی ام ده!

الهی، اگر کودکان سرگرم بازی اند، مگر کلان سالان در چه کارند؟!

الهی، چگونه شور و نوایم نباشد، که از انچه در کامم ریختی، اگر کوه دماوند از ان لب تر کند، پای کوبان سر از پا نشناسد و دست افشان از دست برود.

الهی، امدم ردم مکن، اتشینم کرده ای سردم مکن!

 سرزمین عشق

الهی، روزم را چو شبم روحانی گردان و شبم را چون روز نورانی.

الهی، خوشا انان که در جوانی شکسته شدند، که پیری خود شکستگی است!

الهی، شکرت که جوان مرگ نشدم.

الهي، اگر از من پرسند كيستي، چه گويم؟

الهی، به حرمت سروسامان گرفتگانت این بی سر و پا را اواره ات کن.

الهی، همه حیوانات را در کوه و بیابان می بینند و حسن در شهر و ده.

سرزمین عشق

الهی، این ادم نماها که از خوردن گوشت برّه ی گوسفند تا بدین اندازه درنده اند، اگر گوشت گرگ و پلنگ را بر انان حلال می فرمودی چه می شدند؟!

الهی، حسن را شیر و پلنگ بدرد و با احمق به سر نبرد!
الهی اگر حسن جهنّمی است، جهنّمیِ عاقلی را رفیق او گردان!

الهی، از روی افتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام، از انس و جان شرمنده ام، حتی از روی شیطان شرمنده ام، که همه در کار خود استوارند و این سست عهد، ناپایدار.

منبع: فرازهایی از کتاب الهی نامه، از اثار علامه حسن زاده آملی

الهی نامه 2

الهي، بدان بر ما حق بسيار دارند تا چه رسد به خوبان.

الهی، همه از گناه توبه می کنند، حسن را از خودش توبه ده.

الهی، اگر گلم و یا خارم از انِ بوستان یارم.

الهی حسن زاده ادم زاده است، چگونه دعوی بی گناهی کند.

الهی، امروز بینا تر از من کیست که تو را می بینم، و شنوا تر از من کیست که سخن تو را می شنوم، و گویا تر از من کیست که از تو سخن می گویم ،و داراتر از من کیست که تو را دارم.

سرزمین عشق

الهی، سست تر از انکه مست تو نیست کیست؟

الهی، چه فکر هایی می کردم و به دنبال این و ان می رفتم و این در و ان در می زدم و موفق نمی شدم و خدا خدا می کردم که چرا موفق نمی شوم. بار خدایا، شکرت که جوابم را ندادی و چه نکو شد که نشد، وگرنه حسن نمی شدم. تسلیم تو ام، حکم انچه تو فرمایی، لطف انچه تو اندیشی.

الهی شکرت که به بلای شهرت مبتلا نشده ام.

الهی دل چگونه کالایی است که شکسته ی ان را خریداری و فرموده ای:«پیش دل شکسته ام.»

الهي، در شگفتم از ان كه كوه را مي شكافد تا به معدن جواهر دست يابد و خويش را نمي كاود تا به مخزن حقايق برسد.

سرزمین عشق

الهي، كيست كه موفق به زيارت جمال دل آرايت شد و شيدايت نشد.

الهی، در خلقت شیطان که ان همه فواید و مصالح است، در خلقت ملک چه ها باشد؟

الهی، در شگفتم از این همه از این گله گله اشباه الناس و رمه رمه ادمی پیکر، که یکی نمی گوید من کیستم.

الهی، گرگ و پلنگ را رام توان کرد، با نفس سرکش چه باید کرد؟

الهي، از نماز و روزه‌ام توبه كردم؛ به حق اهل نماز و روزه‌ات توبه اين نااهل را بپذير!

الهی، امشب که شب قدر است همه قران به سر می کنند، حسن را توفیق ده که قران به دل کند!

سرزمین عشق

الهی، تن به سوی کعبه داشتن چه سودی دهد، انکه را دل به سوی خداوند کعبه ندارد؟

الهی، توانگران را به دیدن خانه خوانده ای، و درویشان را به دیدار خداوند خانه؛ انان سنگ و گل دارند، و اینان جان و دل؛ انان سرگرم در صورتند و اینان محو در معنا؛ خوشا ان توانگری که درویش است!

الهی، خانه کجا و صاحب خانه کجا؟ طائف آن کجا و عارف این کجا؟ آن سفر جسمانی است و این روحانی. آن برای دولتمند است و این برای درویش. آن اهل و عیال را وداع کند و این ما سوا را. آن ترک مال کند و این ترک جان. سفر آن در ماه مخصوص است و این را همه ماه و آن را یکبار است و این را همه عمر. آن سفر آفاق کند و این سیر انفس، راه آن را پایان است و این را نهایت نبود. آن میرود که برگردد و این میرود که از او نام و نشانی نباشد. آن فرش پیماید و این عرش. آن مُحرِم میشود و این مَحرَم. آن لباس احرام میپوشد و این از خود عاری میشود. آن لبیک میگوید و این لبیک میشنود. آن تا بمسجد الحرام رسد و این از مسجد اقصی بگذرد. آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر، آنرا کوه صفا است و این را روح صفا. سعی آن چند مره بین صفا و مروه است و سعی این یک مرّه در کشور هستی. آن هروله میکند و این پرواز، آن مقام ابراهیم طلب کند و این مُقام ابراهیم. آن آب زمزم نوشد و این آب حیات. آن عَرَفات بیند و این عَرَصات. آنرا یک روز وقوف است و این را همه روز. آن از عرفات بمشعر کوچک کند و این از دنیا بمحشر. آن درک منی آرزو کند و این ترک تمنی را، آن بهیمه قربانی کند و این خویشتن را. آن رمی جَمَرات کند و این رجم هَمَزات. آن حلق راس کند و این ترک سر. آنرا لا فسوق و لا جدال فی الحج است و این رافی العمر. آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین. لاجرم آن حاجی شود و این ناجی،خنک ان حاجی که ناجی است!

منبع: فرازهایی از کتاب الهی نامه، از اثار علامه حسن زاده آملی

پیشگفتار

هو

پس از مدّتها بی خبری از خود به اثار و سخنان این دو بزرگوار رسیدیم . مشاهده کردیم که در نزدشان انقدر مطالب غنی و عمیقی وجود دارد که هرچه را در جهان مستقیم یا غیر مستقیم دیده ایم در اینجا ذکری از ان امده است. ما به انسانهایی رسیدیم که در دید انها تمام جهانیان و تمامی موجودات عالم و سرتاسر نظام افرینش با تمام جزئیات و کلیات یافت می شد. مشاهده کردیم که چه حرفها و اسراری در پشت پرده باقی مانده است که تنها معدود افرادی بودند که از ان سخن گفته اند.

سرزمین عشق

دانستیم که در سخنان انسانهای کامل چه اسراری یافت می شود که اکثریت مردم ان زمانه و مردم این زمان تنها ظاهر حرف را دریافت کرده و برنامه خویش قرار داده اند.

و دانستیم که چه اسراری از نظام هستی و ماوراء ان، دراینجا نهفته شده است که سالها دانشمندان  سراسر این کره ی خاکی در صدد کشف و فهم انها تحقیق و جستجو می کنند.

 شاید بتوان گفت که یکی از اصلی ترین اهداف این وبلاگ اشاره ی کلّی و محدود به این مجموعه رموز و حقایق می باشد، که در اثار قلمی و سمعی و بصری علامه حسن زاده آملی بدان اشاره شده است. معارفی که اذهان مستعد را تحت الشعاع خود قرار می دهد و جسم و روح انان را جلا بخشیده و به بهت و حیرت می کشاند. وبه حقیقت هر چه خواستیم با کلمات و الفاظ بازی کنیم و این مجموعه رموز و کنوز را مورد توصیف و تمجید قرار دهیم عاجز ماندیم.

سرزمین عشق

 این معارف و حقایق علمی و عملی، دلیل و مسبّب بسیاری از حالاتیست که همچون حافظ ها و مولوی ها و سعدی ها و عطار ها را شعله ور ساخت و همچون منصور حلّاج ها را به دار فنا کشانید .

به امید اینکه لحظه ای به تعقّل و تفکّر بنشینیم، از سطحی نگری و اکتفا به ظواهر بیرون بیاییم و از انچه که تا کنون از تفکرات عوامانه و به ارث رسیده و عقایدی که ساخته ی خیالات و تصورات ما می باشند، و به طور کلی جهل خواسته یا ناخواسته ای که در میان جمع کثیری از مردم اطرافمان و نیز بسیاری از علمای عوام مشاهده می شود، روی بر گردانیم، تا درخت وجودمان به ثمر بنشیند و ما را به سوی حقايق و اسراري حرکت دهد كه هیچ چشمی ندیده (در عین حال همه انرا دیده اند)، و هیچ گوشی نشنیده (در عین حال همه انرا شنیده اند)، و در هیچ ذهنی تصور نشده (در عین حال همه انرا تصور کرده اند)، و بلکه بالاتر و بالاتر و بالاتر.......

تهران-۱۳۸۷

الهی نامه

  هو

الهی نامه یکی از اثار علامه حسن زاده می باشد که در وصف ان در پایگاه تجلی اعظم:

« الهي نامه علي رقم كوچكي حجمش، كتاب پرسوز و گدازي است كه مرغ روح را در بيكران فضاي عرفاني به پرواز در آورده و تا اوج خلوتگه عشاق پاك باخته همراهيش مي كند. الهي نامه گدازه هاي آتشيني است كه از ژرفاي آتشفشان دل پرجوش و خروش و تفتيده استاد فوران كرده و در صحراي دل آناني كه در آرزوي محبوب به سر مي برند،‌ جاري و به آنها نويد وصل مي دهد. الهي نامه شراره هاي سوزاني است كه اگر در جان هر بجان آمده اي بيفتد، بيكباره خرمن هستيش بسوزد و در درياي فنايش غرقه سازد. و بالاخره الهي نامه دفتري است كه رايحه بهشتيش عشاق جمال دوست را سرمست و از هر گونه خودبيني و خودستايي فارغ مي نمايد.»

elahy.blogfa.com

و نیز در مقدمه ی ناشر:

استاد حسن زاده ی املی، در این اثر -که یاد اور سخنان و سوزهای خواجه عبد الله انصاری است- از لطیف ترین احساس های خویش -و به تعبیری تجربه های درونی- در قالب الفاظی متین و استوار و نغز و جاندار، سخن می گوید و خوانندگان را با خود به دنیای پاک عارفانه و سیر و سلوک خالصانه ی خویش می برد و جرعه های زلال معنویت را به کامشان می چشاند.

و به تعبیر علامه حسن زاده:

الهی نامه حکایتی از القائات سبّوحی است که از تحوّلات روحی و تفکّرات عقلی و هیجان قلبی و هیمان شهودی به صورت طایفه ای از کلمات قصار به منصّه تحبیر و توصیف ظهور یافته است، و تا کنون چندین بار به حلیت طبع متحلّی و متجلّی شده است، و مورد توجه نفوس مستعدّه شایق به کمال واقع گردیده است.

Clock And Date





Powered by WebGozar