
الهي، بدان بر ما حق بسيار دارند تا چه رسد به خوبان.
الهی، همه از گناه توبه می کنند، حسن را از خودش توبه ده.
الهی، اگر گلم و یا خارم از انِ بوستان یارم.
الهی حسن زاده ادم زاده است، چگونه دعوی بی گناهی کند.
الهی، امروز بینا تر از من کیست که تو را می بینم، و شنوا تر از من کیست که سخن تو را می شنوم، و گویا تر از من کیست که از تو سخن می گویم ،و داراتر از من کیست که تو را دارم.

الهی، سست تر از انکه مست تو نیست کیست؟
الهی، چه فکر هایی می کردم و به دنبال این و ان می رفتم و این در و ان در می زدم و موفق نمی شدم و خدا خدا می کردم که چرا موفق نمی شوم. بار خدایا، شکرت که جوابم را ندادی و چه نکو شد که نشد، وگرنه حسن نمی شدم. تسلیم تو ام، حکم انچه تو فرمایی، لطف انچه تو اندیشی.
الهی شکرت که به بلای شهرت مبتلا نشده ام.
الهی دل چگونه کالایی است که شکسته ی ان را خریداری و فرموده ای:«پیش دل شکسته ام.»
الهي، در شگفتم از ان كه كوه را مي شكافد تا به معدن جواهر دست يابد و خويش را نمي كاود تا به مخزن حقايق برسد.

الهي، كيست كه موفق به زيارت جمال دل آرايت شد و شيدايت نشد.
الهی، در خلقت شیطان که ان همه فواید و مصالح است، در خلقت ملک چه ها باشد؟
الهی، در شگفتم از این همه از این گله گله اشباه الناس و رمه رمه ادمی پیکر، که یکی نمی گوید من کیستم.
الهی، گرگ و پلنگ را رام توان کرد، با نفس سرکش چه باید کرد؟
الهي، از نماز و روزهام توبه كردم؛ به حق اهل نماز و روزهات توبه اين نااهل را بپذير!
الهی، امشب که شب قدر است همه قران به سر می کنند، حسن را توفیق ده که قران به دل کند!

الهی، تن به سوی کعبه داشتن چه سودی دهد، انکه را دل به سوی خداوند کعبه ندارد؟
الهی، توانگران را به دیدن خانه خوانده ای، و درویشان را به دیدار خداوند خانه؛ انان سنگ و گل دارند، و اینان جان و دل؛ انان سرگرم در صورتند و اینان محو در معنا؛ خوشا ان توانگری که درویش است!
الهی، خانه کجا و صاحب خانه کجا؟ طائف آن کجا و عارف این کجا؟ آن سفر جسمانی است و این روحانی. آن برای دولتمند است و این برای درویش. آن اهل و عیال را وداع کند و این ما سوا را. آن ترک مال کند و این ترک جان. سفر آن در ماه مخصوص است و این را همه ماه و آن را یکبار است و این را همه عمر. آن سفر آفاق کند و این سیر انفس، راه آن را پایان است و این را نهایت نبود. آن میرود که برگردد و این میرود که از او نام و نشانی نباشد. آن فرش پیماید و این عرش. آن مُحرِم میشود و این مَحرَم. آن لباس احرام میپوشد و این از خود عاری میشود. آن لبیک میگوید و این لبیک میشنود. آن تا بمسجد الحرام رسد و این از مسجد اقصی بگذرد. آن استلام حجر کند و این انشقاق قمر، آنرا کوه صفا است و این را روح صفا. سعی آن چند مره بین صفا و مروه است و سعی این یک مرّه در کشور هستی. آن هروله میکند و این پرواز، آن مقام ابراهیم طلب کند و این مُقام ابراهیم. آن آب زمزم نوشد و این آب حیات. آن عَرَفات بیند و این عَرَصات. آنرا یک روز وقوف است و این را همه روز. آن از عرفات بمشعر کوچک کند و این از دنیا بمحشر. آن درک منی آرزو کند و این ترک تمنی را، آن بهیمه قربانی کند و این خویشتن را. آن رمی جَمَرات کند و این رجم هَمَزات. آن حلق راس کند و این ترک سر. آنرا لا فسوق و لا جدال فی الحج است و این رافی العمر. آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین. لاجرم آن حاجی شود و این ناجی،خنک ان حاجی که ناجی است!
منبع: فرازهایی از کتاب الهی نامه، از اثار علامه حسن زاده آملی